يه ماهي قرمز تو خواب دريا

در حدود سایه ام پرسه می زنم/ بی خیال اعتبار آفتاب

 

پرت شده ام از حواس زندگی جایی پرت

دردم نمی گیرد دیگر از این همه ضزبه های از این همه نزدیک

طور غریبی خالی ام از انتقام از عشق

ریشه گرفته ام انگار جایی دورتر از این حرفها

اعتقاد عحیبی پیدا کرده ام به سفید 

زیر لایه های غلیظ شب حتی

ترجیح می دهم شب را کنار همین وطن تمام کنم

جابجا می کنم وجودان اجدادم را تنها در بدر

صدای کلیدی توی جیبم نیست 

جیبم نیست

می گذرم از در به در  

و من که تمام جهانم حالا

  
نویسنده : زيبا كاوه يي ; ساعت ٧:٥٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ تیر ۱۳٩۱
تگ ها :

← صفحه بعد