يه ماهي قرمز تو خواب دريا

در حدود سایه ام پرسه می زنم/ بی خیال اعتبار آفتاب

 

شاهنامه خوان پير همين حوالي بي درنگ بودم

هر آفتاب كه از پنجره ي خانه اي طلوع كرده بود

دستهايم به بيهودگي هوشيار سر مستي نگاه اسا طير بود

سپاه پراكنده اي از سرانگشت ترديد روبروي غزل مي خواندم

صبح مي شد

آفتاب دل دل مي كرد . و كتاب اين روزگار پير

روي طاقچه ي نگاهم سفيد ميشد

نخنديد كه واژه ها سكسكسه مي كنند

هجوم تعجب  ميان گلوي زندگي گير كرده است

  
نویسنده : زيبا كاوه يي ; ساعت ٥:٥۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ آبان ۱۳۸٤
تگ ها :