يه ماهي قرمز تو خواب دريا

در حدود سایه ام پرسه می زنم/ بی خیال اعتبار آفتاب

از خواب های مشوش اين روز ها

سقوط كه مي كنم هر بار از لبه تاريك حرف هايي كه سمت و سويي ندارند

اميد بهبودي ام نمي رود

خلاص نشده ام از خوابكده ي دربدري هاي مزمن اين لحظه

جاده ها مثل مار مي پيچند روي تلاش هايم

و دستان سرد گزيده ام توي جيب ديوار دارد بالا مي آورد

چرا مضطربم از احساس نامه اي كه نخوانده اي

يا شايد

سكوت كرده ام از بي صبري لبهاي لرزان باد

كه ذره ذره جويده روز هايم را

از طعم گسي كه دهان ترانه هايم را مي بندد

شجاع ترين مادر اين حوالي در چارچوب خانه ام تاب مي خورد

آفتاب لاي لبش خاشاك مي جود

و كندترين روياي شبانه همه ما با كابوس هاي قديمي همخوابگي مي كند

مي داني

زوال بشر از همان نقطه محتوم شايد

نمي دانم

 

  
نویسنده : زيبا كاوه يي ; ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ آبان ۱۳۸٤
تگ ها :