يه ماهي قرمز تو خواب دريا

در حدود سایه ام پرسه می زنم/ بی خیال اعتبار آفتاب

 

امروز دوباره صفحات قبلي وبلاگم را مي خواندم .برايم ظهور تو از ماه هاي اخير شيرين بود . در دل هر نوشته اي چيزي پنهان شده است كه براي نويسنده باقي مي ماند . در هر شرايطي . ديروز به جمشيد مي گفتم نوشته ها مي مانند . آدم هايي كه اين نوشته ها به خاطر آنها بوجود آمده اند می روند آدم هايي كه اين نوشته ها را نوشته اند هم مي روند و خدا مي داند كه من چقدر با پوست و گوشتم اين رفتن ها را تجربه كرده ام . نوشتن خوب است . آدم هايي كه اين نوشته ها به خاطر آنها بوجود مي آيند خوبند و اينجوري قدم زدن زندگي هم . بعضي وقت ها فكر مي كنم تمام اين حرف هايي كه هيچوقت به من ياد ندادند چطوري بايد به زبان آورده شوند اگر نوشته نمي شد ازدرون لابيرنت عجيب و غريبي در من ايجاد مي كرد كه هيچ را ه بلدي هم نمي توانست به راه كوره هاي آن آشنا بشود . خودم كه بيشتر از همه .

  
نویسنده : زيبا كاوه يي ; ساعت ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٥ آبان ۱۳۸٤
تگ ها :