يه ماهي قرمز تو خواب دريا

در حدود سایه ام پرسه می زنم/ بی خیال اعتبار آفتاب

يک داستان پاييزی

پدر فرياد كشيد: بلند شو پاييز آمد هزارتا كار انجام نشده داريم و تو راحت گرفتي خوابيدي؟
بيدار شدم با خستگي و عصباني
پدر فرياد كشيد پاشو: بابا پاييز تمام شد .هزار و يك كار ناتمام داريم و تو راحت گرفتي خوابيدي؟
بيدار شدم با تعجب
امروز تقريبا 6 سال است كه پدر براي هميشه خوابيده است . با هزار و يك كار ناتمام .من خودم بيدار مي شوم نه عصباني ام نه متعجب
آدم خيلي زود به همه چيز عادت مي كند بخصوص به آن هزارو يك كار انجام نشده


 

  
نویسنده : زيبا كاوه يي ; ساعت ٧:٢۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٦ آذر ۱۳۸٤
تگ ها :