يه ماهي قرمز تو خواب دريا

در حدود سایه ام پرسه می زنم/ بی خیال اعتبار آفتاب

 

ياد دوستي افتادم كه سال ها ست او را نديده ام با اينكه يك زماني خيلي با هم دوست بوديم . مثل خيلي هاي ديگر در ازدحام روزمرگي شلوغ تهران گمش كرده ام . نمي دانم شايد ازدواج كرده و چند تا هم بچه داشته باشد . امروز باران مرا به ياد او انداخت . يكبار برايم نوشته بود هر بار باران مي بارد من مانند فرهاد كنجكاو كه به دنبال علت كرم خاكي مي گشت در جستجوي ريشه هايم " يا چيزي با همين مضمون، نمي دانم اميدوارم ريشه هايش را پيدا كرده باشد .اگر چه نمي شود زياد اميدوار بود زندگي هر جور دل خودش بخواهد به ما خط مي دهد نه هر جور ما دلمان خواسته باشد

  
نویسنده : زيبا كاوه يي ; ساعت ٢:۱۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٢ دی ۱۳۸٤
تگ ها :