يه ماهي قرمز تو خواب دريا

در حدود سایه ام پرسه می زنم/ بی خیال اعتبار آفتاب

 

باورش برای خودم هم سخت است دوستی که چند روز پيش نوشته بودم گمش کرده ام و دنبال ريشه هايش می گشت را امروز پيدا کردم فکرش راهم نمی توانيد بکنيد کجا با اينکه مايه آبروريزی است اما می گويم : در توالت اداره مان !! هم خنده دار و هم متعجب کننده بود .آنقدر جو گير شدم که تا آخر وقت امروز هيچ کار ديگری نتوانستم بکنم بجز نگاه کردنش اصلا عوض نشده بود اگر از چروک های صورتش بگذرم .فکر کنم دنيا هم يک جايی اندازه ی توالت اداره ی ماست !

  
نویسنده : زيبا كاوه يي ; ساعت ٩:٢۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٤ دی ۱۳۸٤
تگ ها :