يه ماهي قرمز تو خواب دريا

در حدود سایه ام پرسه می زنم/ بی خیال اعتبار آفتاب

 

کشتن آدمها يک بار گناه دار د وادارکردن آنها به سکون و بی ثمری هزار بار .

خسته ام بيشتر از همه از خودم

جلوی همه چيز را می شود فقط به مدت محدودی سد کرد پس از آن اين نيروی توانمند زندگی است که همه ی سدها  را در هم می شکند

 

فکر نمی کنم هيچ نسلی تا به حال بدينگونه تمام حس های بشری را در يک زمان و با هم احساس کرده باشد  خشم. تنفر. عشق .استيصال. اميد. درماندگی .پوچی .ياس نشاط . تمنای زندگی و...

  
نویسنده : زيبا كاوه يي ; ساعت ۸:۱٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ دی ۱۳۸٤
تگ ها :