هفت شهر عشق را که گم شده ام

دو......

از راه فاصله که پیچیدی

دنیا کمی نگاه کرد فقط

دلم گرفت

اما گریه نکردم

صدای رفتن کنار دریچه ها ذخیره شد

و ابروان تنگ نفسی که هوای کشیدنش را داشتم بیتاب پیچید

از آفتاب خبری نبود

از ستاره که گاهی به بلندی روز می خندید

و از شر شر باران

کوچه روی زانوهایش افتاده بود 

سر هر پیچ

من اما

گریه نکردم

 

 

/ 10 نظر / 4 بازدید
مسعود ضرغامیان

سلام دوست عزیز. مطمئنم با بازخوانی خودتان به حذفیات لازم پی می برید . سر بزنید . خوشحال می شوم. جاوید شاد

ر- کا و یا نی سیما

زیبای عزیز ، هم نثرتان ساده و روان حرف اش را می زند ، هم شعرـ تان .اما در شعرهای تان بیشتر مواظب اضافات توصیفی و دیگر حروف اضافه باشید . مثلا، ابروان تنگ نفسی ـ دامن اندیشه ـ خیال نگاهت و... که بهتر بود از کلمه ی ا صلی اش مثل نفس ، انیشه ،و یا نگاه استفاده کنید . که معناو مفهوم شعر تان را ساده تر و امروزی تر به مخاطب امروزی تان می رساند . و با درود و تشکر از لطف تان.

هیچ

سلام عزيزترين . مرسي از كامنت [گل][گل][قلب][ماچ] از آفتاب خبری نبود از ستاره که گاهی به بلندی روز می خندید و از شر شر باران از هيچ چيز خوشي خبري نبود و ما گريه نكرديم خنديديم و بي اعتنا از اين همه رنج و عذاب اما گريه نكرديم زيبا بود زيباي عزيز [گل][گل][ماچ]

ابوالفضل حسني

يك دبه گذاشته رويش نوشته ام علي عبدالرضايي يك دبه گذاشته رويش نوشته ام مهرداد عارفا نيٍ يك دبه گذاشته رويش نوشته ام كورش همه خاني

سلام همسایه های5

سلام.با شعری از خودم منتظر نقد و نظر شما هستم. با تشکر: رضا یوسف زاده تهرانی

فرناز

شعر زیبایی بود اگر مایلید لطفا در باره ی شعرهایم نظر دهید منتظرم[گل]

بيرون تر از نگاه

وقتي من مي گوزم ،‌حباب هاي گرد تنبل طولاني به سطح آب مي آيند سپس من صاف مي نشينم