برای شما چه فرقی می کند کدام دفتر این لحظه را خط بزنم یا که شعری تازه تر از افتاب داغ

برای شما که از آن گوشه همیشگی فقط نگاه می کند

به تاب برداشت دست هایم که یعنی این بار دیگر من خیلی غمگینم

بای شما چه فرقی می کند که پیچ می خورم بین دستهای دروغ

پیچیده می شوم از لحظه های هول

یعنی که اشک های شبانه هم حتی جایشان روی بالش شما تنگ است

برای شما چه فرقی می کند اگر باد بیاید یا نه

اگر میان باد دختری چشم هایش را ببندد روی خنده های تلخ

ودستهای باد را بگیرد در امتداد این همه بوقی که ماشین های سراسیمه

برای شما من چه فرقی می کند

هستم همشه مثل همین دروغ های دم دستی

مثل ذهن اماده ای برای فریفته شدن

مثل یک سیلی تکراری بیحس کننده که دردش هم نمی آورد دیگر دستی نه

راهی نه

رواق کاشانه خانه ای برای خستگی هایم

برای شما چه فرقی می کند من باشم به دروغ هایم

وابسته در تنگنای اشکهایی که نمی رسند به زمینی که ندارم هیچ کجای جهانی که بر پاهایم ایستاده اند

و چشم هایم دودو می زنند از چرخش عظیم دروغی همگانی

که باد می آید که افتاب حالا وقتش است برود

که اصلا چه معنی دارد اشک های زنی ایستاده بر لبه ی سرزمینی

که نه خانه ای نه کاشانه نه بالش فراغتی برای اشک های از سیلی بحسی

شما به خوابتان ادامه دهید

صدایی هم اگر آمد ببخشید

همیشه همین وقتهاست که ناگهان شیشه می شکند.

/ 3 نظر / 2 بازدید
مریم

سلام چه شعر زیبایی بود، یه جورایی عین واقعیت!!![شوخی] می‌شه بگید شاعرش چه کسی‌ست؟ خوشحال می‌شم پیش من هم بیاید[گل]

ایلیاد

شعرش مال منه مریم خانوم[نیشخند] ----------------------------------------------- من آدرس یه وبلاگ رو کلیک کردم یه دفعه دیدم یه شعر خیلی قشنگ و زیبا رو صفحه ست چند بار خوندم از تعجب دهن وا مونده بود تا حالا ندیده بودم این رفیقم شعر بگه اونم اینجور اساسی و بنیادی پیش خودم گفتم چقدر آدما پیش بینی ناپذیرند رفتم پائین تر دیدم ا بازم شعر اونم چه شعرای قشنگی همشون هم ظرف دیروز تا امروز که من بهش سر نزدم مونده بودم از این همه فعال شدن اونم واسه کسی که ماهی یه مطلب مینویسه اونم به زور باز رفتم پائینتر دیدم شعرا خیلی آشناست گفتم این رفیقم هم مثل من رو به سرقت ادبی آورده یه ذره بیشتر دقت کردم دیدم زیرش نوشته زیبا گفتم خب خدا رو شکر به ماخذ هم اشاره شده[نیشخند]

ایلیاد

به هر حال شانس آوردم که بالاخره دو زاریم افتاد و فهمیدم کجام و گرنه یه سری هجویات هم به نیت اون مینوشتم[خجالت]