خانه سرد است.

دوستانم رفته اند اکسیژن هم نایاب شده الکی خوشتر که بودم می گفتم زیر لحاف هم می شود عاشق بود با هوای سرد همین حوالی هم می شد هی عاشق عشق های داغ شدتا لپ هایت از تصورات عاشقانه گل بیاندازد یعنی که من چقدر امروز گرمم است بر خلاف عادت معهود.

بچه تر که بودم همه چیز شکل پاورقی های روزنامه ها آخر خوشی داشت . نه به این خوشی که آخر سریال های این روزها

بزرگ که بودم بدجوری دلم در هوای همه چیز می نپید در هوای عاشقانه نگاه کسی در دوردست خیابان بی درخت ؛

در هوای دودی رنگ شهری که داشت زحمت می کشید که رنگ هایش را فراموش کند .در هوای خاطره هایی که کش آمده بودند تا صبح پاییزی و محکم خورده بودند به یک دیوار بلند بی اعتمادی  از سر پشت بام همسایه

حالا نمیدانم کدام بخش من ، من است

کودکم از بزرگم ، سفیدم از سیاهم و دانای من از نادانی ام پیدا نیستم

من کجا رفته است.پشت کامیون بزرگی که نوشته من گم شده ام دنبالم نگردید.

 

/ 0 نظر / 6 بازدید