حوصله ی آدم های تازه را ندارم . در شناسایی آنها که قدیمی ترند درمانده ام . می گریزم از توضیح اثبات بودنی که می بینی رنگ می بازد در کوچکترین هلهله ای که از دهان باد بشنوی . رختم بر تنم تنگ شده راه نفس تاریک است . با این همه رنگ ها را کنار پنجره می چینم . دامن روز پرچین است . حوصله ی آدم های تازه تری را ندارم .

از تکرار توضیح خودم عاجز شده ام آنقدر که گفتم و کسی نشناخت آنقدر که خواندم و کسی نشنید

/ 9 نظر / 5 بازدید
ايلياد

بهار اومده ولی معلومه هنوز خونه تکونی نکرده ای و حالا حالا ها هم نميخوای بکنی.

يك نفر

همه از همه شكايت ميكنند! كه كسي مارانمي شنود كسي مارانميبيند .بنابراين مشكل جاي ديگريست!!! وبراي شروع بايدشادي را آموخت وبه ديگران شادي داد! فس ناله ممنوع!!!

ايلياد

پاشو پنجره رو وا کن ميبينی که بهار اومده

ايلياد

تنگ شدن لباسها هم معضل بزرگی نيست مشکليه که برای اکثر ماها بعد از عيد بوجود مياد با يک کم ورزش به راحتی حل ميشه.

کرگدن

چگونه می شنویدم؟ من از این دور حرف می زنم! **** روشن بینی نزدیکتر زخمی است به خورشید

ايلياد

آب اين تنگ رو عوض کنيد ماهی ازدست رفت

کرگدن

يه ماهي قرمز توي خواب دريا با خودش زیر لب به من می گفت: تو اگر زیبا را در ( سلامت ) دیدی، همت کن، و بگو : ماهی ها حوض شان بی آب است . باد می رفت به سر وقت درخت، من به سر وقت تو باز آمده گفت: يه ماهي قرمز توي خواب دريا با خودش زیر لب به من می گفت: تو اگر زیبا را در (سلامت ) دیدی، همت کن، و بگو : ماهی ها حوض شان بی آب است .

فافا

آدمهای تازه با خودشون دنيای تازه ای دارن...سخته و کمی هم هول برانگيز اما ميشه..خوبه که با دنيای اونها هم آشنا بشيم...