شاعر ديروز همين حوالی بودم

باد سردی وزيد <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

استخوان ترانه هايم يخ زد

حالا دراز کشيده ام زير سايه سار آدم های برفی

با يک دماغ دراز  هويجی

با چشم هاي  زغالی

در خواب زمستانی ام اما

بهار می بينم هنوز

 

/ 2 نظر / 2 بازدید
میخ

صبح بخير! چه خبر؟ بعضی ها کتاب می نويسند و می ترکونن!!