به شکرانه سلامت عزیزی که دوست می دارمش

همه چیز از سادگی شروع می شود . در من همه چیز به سادگی پیش می رود . احساس می کنم با آنچه که در من وجود دارد یگانه می شوم . خط و ربط ها از بین می روند . من بدوی هستم در ابراز احساس هایم . همه چیز برایم حتمیتی غیر قابل تردید دارد . با اینکه صدها بار از آن بالا با سر زمین خورده ام ولی پیچیدگی هایی که از من انتظار دارید در وجودم شکل نمی گیرد . من همین هستم . با همان معیار های بدوی . اینکه اگر کسی را دوست داری ، دوست داری . اینکه اگر کسی را دوست داری باید به زبان بیاوری . به ساده ترین شکل ممکن . اینکه یاد نمی گیرم که می شود در جمله های خیلی پیچیده تر دیگران را چنان مبهموت کلمه پردازی های خود کنی که دهانشان باز بماند و بیشتر از اینکه دوستت داشته باشند در برابرت متعجب شوند . من حتی تعجبم را در چهره ام چنان نشان می دهم که انگار با پیچیده ترین وقایع طبیعی روبرو شده ام . اینها همه بخشی از من هستند . هزار بار که تو بگویی اینطوری نباش نمی شود . اگر وادارم کنی به رفتن به سمت آن پیچیدگی ها گم می شوم و آنوقت تو علیرغم اینکه همیشه مرا در کنار خودت می بینی نمی شناسی ام . جوانتر ها این روزها به یک چنین کسی چه می گویند؟ یادم آمد :عجب زگیلی است . من می خندم . می فهمم چیزی بر خلاف سادگی من در زندگی در جریان است. تمام آن بر خلاف ها را می شنا سم .احساس می کنم . اما می خواهم همین بمانم . و روزی هزار بار به ساده ترین شکل ممکن از ته دل بگویم دوستت دارم حتی وقتی آن جوان های امروزی بخندند و با ایما و اشاره بگویند فلانی هم عجب زگیلی است . تو نمی دانی زگیل هم اگر خود طبیعی اش باشد بهتر است از این صورتک های به ضرب جراحی شکل گرفته مصنوعی.من طبیعی ام . یک زگیل طبیعی
مولدم ویروس نیست .و راهی برای معالجه شدن ندارم . اما تو یک وقت می فهمی که همین من ،من بدوی بی دست و پایی که همه کلاه سرم می گذارند و می روند، همیشه و از سر عمیق ترین تعلقی که می تواند آدمی را متعلق به بودنی همیشگی کند دوستت دارم.به ساده ترین صورت وچنان حتمی و طبیعی که چاره ای به جز این نمی شناسم . سرزنشم نکن و بدویت مرا بپذیر . برای روز هایی که حتما سختی های خیلی زیادی سر راهم خواهد آمد .

/ 9 نظر / 5 بازدید
سحوری . اميربهروز قاسمی.

سلام دوست عزيز سحوري با دو غزل قديمي به روز شد سلام دسته ی گنجشک های تکراری خوش آمدید به این قصه ی سپیداری به قصه ای که نباید شنید ، باید دید حدیث بوالهوسی های مردِ درباری........... به سحوري بيا و حتمن نظرت را بنويس. به انتظارم

ناهيد سرشگی

سلام بر عزيزترين ها که چقدر از هم دور افتاده ايم

شازده خانوم

سلام زيبای نازنين.تبريک ميگم. نوشته هات بوی شکوفه های بهاری ميداد . ناهيد عزيز هم که اينجاست.امروز با نوشته هاش خون دوباره به رگ شعر من داد.

مهدی

به خانه برگشتم تا دوباره بار سفر ببندم .

فرياد

ايلياد

...

رگه های عقل جسارت نميخوان مطمئن باش اون رگه ها رگه هاي جنونن که اينطور با غرور ازشون دم ميزنی

مهدی

حس غریب کرگدنی مهاجر http://kargadanha.blogfa.com/post-273.aspx