بعضی وقت ها وقت نوشتن است قبل از آنکه باز رها شوی میان هیاهوی حرف و صدای زنگ تلفن و خنده های از سر خستگی آدم هایی که کیپ چیده شده اند دور تا دورت و فرقی نمی کنی بین تمام آنها حلقه کوچکی از خط تولید که هی کلمه تولید کند در خدمت برج سازهای شکم گنده ای که در دوبی گرفتار شام و شراب و رفیق و.... و هزار کوفت کاری دیگر دارند روزگار می گذرانند.

حلقه زندگی تنگ شده آنقدر که فشار مان می دهد برای یک لقمه نان که از فرط خستگی بعضی شب ها حتی از گلویت پایین نمی رود و بعضی از روزها از صبح سر صبح بر می خوری به پیری خودت که خسته و ناتوانی مانده ای در چارچوب خانه ای که چند نفر را دور سفره اش با همین زندگی بزرگ کرده ای برای اژدهای سیری ناپذیر کار که روزمان را می بلعد شبمان را می بلعد خودمان را قبلا بلعیده است و تو می گویی چرا اینقدر تازگی ها غر غرو شده ای .

حتی حواسم نیست ارنواز چطور در روزهای تنهایی اش قد می کشد در حالی که من لابلای دندان های برج ساز های مقیم دوبی ...

/ 16 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ناهيد سرشگی

سلام عزيزترين دلمان برای شما و ارنواز عزيز تنگ شده

فرياد

سلام به غايب بزرگ

مهدی

چرا نمی نویسی؟ امیدوارم خوب باشی، خواهر خوبم

محمود

(از دنیا پرسیدند کابین تو کو ؟ ...گفتا دل خرم تو کابین من است .. اگر بفکر برج نباشیم فکر برج عذابمان نمیدهد... اگر همه را عاشقانه دوست داشته باشیم حتی برای شکم گنده های شهر ب ناراحت می شویم گاهی خندمان میگیرد به این حیونکی های سبک سر لاقل از یک شاعر انتظار می رود رها باشد و بی بخلو کین روشنی بخشد نورانیکند این تاریکخانه دل را و مردم را و ...

مهدی

امید، خواهر وفادار شور بختی است.

مهدی

آه زندگی! منم که هنوز با همه پوچی از تو لبریزم نه برآنم که بگسلم پیوند نه برآنم که از تو بگریزم

فاطمه .::.گل يخ

سلام برو تو وبلاگم.يادنوشت ۲۷ با لينک به وبلاگت مال شماستبرای تشکر زندگی همين برجها شدن و مراقبت آدمها از اونها...يخ

مهدی

دلم برایت تنگ شده ای خواهر خوب بدوی!