گیاهواره ام

قد کشیده بر گرمی دستان تو

در لحظه هایی که آشناترینی

میان غربت این همه دستی که بالا می روند

می کوبند می سازند و می افتند

 چه با دشنه ای

چه بی انگیزه اب و راه و درختی که بایدش می پروراندیم

می خندی جان می گیرم به سمت شکوفه ی آفتاب

می گریزی

و من می مانم سرما زده  از برهنگی روزها

در تب لحظه های بعید

نه ماضی نه آینده 

قسمت همیشگی ما لحظه حال است

با هیاهوی غریبه ای که آشنا شده است و می ماند

شاید گیاهواره ای پر از تجسم آب

شاید درختی که در تو من شده ام

با دست هایی توامان ترانه و رقص ماهی و قرمزی طلوع

 در بستر دریایی که روز می تپد

شب می خوابد

و صبح ...

فکر فردا را نکنیم

تمام زندگی همین لحظه ی حال است

حال من

تو

و صرف تمام افعالی که زندگی من شده اند

در خواب دخترکی با پیشانی بلند

/ 2 نظر / 2 بازدید
arash

web log خوبی دارین خوشحال میشم به ماهم یه سری بزنین

فاطمه.::.گل یخ.::.

سلام لینک کوشک رو برداریر.دیگه وجود ندارهایمیل جدیدم رو نوشتم.اگه خواستید ادم کنید... تمام زندگی همین لحظه..خیلی قشنگ بود..خسته شدمموفق باشید.روزتون مبارکخیلی دیره