پرواز کن ساده ترین شادمانی این روزهای صبور

 

کرم شب تاب نگاهی به بال های خیس پروانه کرد.پروانه کنار درخت چنار آرام نشسته و چشم هایش را بسته بود. تمام روز، زیر باران از این شاخه به ان شاخه پرواز کرده بود و حالا خسته و با بالهای خیس نشسته بود.شب تاب با خودش فکر کرد چه دلیلی می تواند او را وادار کند که با تمام سردی هوا و باران تندی که می بارد  به پروازش مثل تمام روزهای دیگر ادامه دهد.با خودش فکر می کرد می شود روزهای سختی مثل امروز که آسمان این همه بیقرار است و هی باران می باراند و باد زوزه کشان قطره های درشت باران را به در و دیوار و سرو روی دیگران می کوباند ؛ او هم دست از پرواز مدام خود بکشد .گوشه گرمی  بنشیند و فکرهای دلپذیر در سر بپروراند تا هوا که بهتر شد  بدون رنج خیس شدن ، دوباره بتواند در اسمان آبی افتابی پرواز کند و زیبایی اش را به باغ ببخشد.

پروانه چشم هایش را باز کرد. شب تاب را دید که با چشمانی گرد و متعجب نگاهش می کند. سایه نگرانی را درچشم های اوشناخت. لبخندی زد . بالهایش را تکانی داد و به دور دست  نگاه کرد.

حسی عجیب شب تاب را لرزاند.

چه ارامشی در چشم های اوست. نرمی پرواز را در نگاه  پروانه شناخت. همان که او را چنین زیبا کرده بود . دانست.

برگ کوچکی را که با خود کشانده بود ارام روی پروانه گذاشت بالهای خیس پروانه بوی گلهای رنگی باغ را گرفته بود. ترکیبی از رنگدانه های نرم و بوی تازگی .همان که به هنگام پرواز در گوش درختان و گلها می گفت و قرار بود اسمش را راز زندگی بگذارند.

تردیدها  رفتند . پرسش ها پاک شدند.به جای آن  زیبایی و درک باران و راز پرواز نشست.

شبتاب شادمانه لبخند.زد.

شاخه باریکی از نور قطره درشتی از باران را روشن کرد.چه کسی می داند شاید شب تاب در همین لحظات رنگین کمان را.بدون حضور خورشید تجربه می کرد.

 

/ 3 نظر / 5 بازدید
جاوید

سلام خواندم و لذت بردم.رزوگار قحطی ذوق من است امسال باران شعر من باریدن نداشت ابرهای احساسم سترون ماندند برای دلم دعا کنید.دنبال یک باغچه می گردم تا کنار گلهای اندیشه و کمال و معرفتش چند لحظه ای بنشینم و به ترمیم دلم همت کنم اگر چنین باغچه ای را سراغ دارید بیصبرانه منتظر پیامتان می مانم.مرا به یک انجمن یا محفل دل پرور رهنما شوید اگر در بقچه ی ذهنتان آدرسی از یک جمع دوستانه ی ادبی هست مرا دریابید که سخت پریشان خاطرم. با تشکر چشم به انتظارم.قربانتان -جاوید

ساقی

درود زندگی پرواز پروانه ایست که سوی پروازش را حدس نتوانی زد