برای خودم ،برای تو و برای بهار که از پس پاییز می روید

مثل پاییز بهار هم اتفاق می افتد

سپیده روشن می شود

درخت ها جوانه می زنند و...

۲

برگ های پاییزی این خانه را جارو کنید

گاهی کنار اشپزخانه رنگ ها مصنوعی اند

بوی غذا کنار دست باغچه که می پیچد

شراره های سرخ سر می چرخانند به سمت مایل افتاب

پروانه های پاییزی پروانه ترند

هوای باغ را پر می دهند تا عبور فصل ها و لحظه ها و همین دم دست های لبخند اجباری

پا کج نمی کنند ولی

 ۳

چطور پاییز بمانم کنار این پنجره

تا عرق ریزان آسمان من آفتاب را ببرد به مهمانی لحظه های ابدی

میان قابی کنار دیواری که پنجره اش لای در باز مانده است سالهاست

چطور به قاب پبجره مصلوب بمانم در این هوای بی خبر از هر چه باران است

 میان بغض هایی که گاهی دلتنگ ترند از  دلتنگی

چطور به عادت این حافظه اعتماد کنم

و منتظر بمانم که  قصه شروع می شود هنوز

کدام قصه که معلوم نیست

قرار است شروع شود از  ابتدای پری

و یا دیوانه ای که  لابلای خنده های کج آتش گرفته است

۴

تو هستی اما

 همین خوب است

مثل تمام قصه هایی که پایان تازه ای دارند

برای غافلگیری حواس آزرده مااز دروغ  کنار قاب پنجره

۵

بهار که بیاید

عروسی پروانه ها را جشن می گیریم

و هیچ حواسمان نیست که  آخرین کرم شب تاب پروانه شد یا نه

همین که تو هستی خوب است

مثل قصه های کودکی

با طعم بهاری  پایان نا منتظرش

 

/ 3 نظر / 8 بازدید
رویای تنها

سلام [لبخند] وب جالبي داري[دست] به اين بنده حقيرم سر بزني خوشحال مي شم . اگه دوست داشتي پيام بده تا تبادل لينك كنيم [گل]

اجادسا

سلام وبلاگ بسیار خوبی دارید جالب اینجاست اسم وبلاگامون تو یه چیزی مشترکه اونم ماهیه وقت کردی به وبلاگ منم سر بزن خوشحال میشم با هم کار کنیم بازم از همه چی ممنون[بغل]

ایلیاد

زمستون رو هم که دیگه بیخیال شده ای[نیشخند]