از اینکه تو را نمی شناسم خوشحالم
از اینکه تو را بیشتر از بسیار کسانی که آشنای منند بیشتر می شناسم خوشحالترم.
فرقی نمی کند که نامی باشد یا چهره مجازی اندامی که شیر است و با خودش گل
های سرخ می آورد میان روز هایی که همه می نالند و من بلندتر از همه که
شاعر زبان زمانه اش است یعنی که حتما روز های بهتری در راه است که به آن
نوروز می گویند و من امیدوار می شوم به کورسوی محبت نادیده ای که گرم است
در سردی روزهایی که غریب مانده ایم در کشوری که وطن ماست و ناگهان
استقرار پیدا می کنی در کنار وسواس رفتن و رفتن و رفتن
بعد از او سپاسگزار می شوی برای همین لبخند کوچکی که به دنیا زده ای در
بازخوانی پیغامی که یعنی هر رفیق خیلی جدی نگیر!همین گوشه کنارها هم هنوز
دلیلی برای ماندن هست!
از تو برای بودنت سپاسگزارم و مطمئنم که بهار از دروازه بلند همین دوستی
های ناشناخته دوباره در این میهن عزیز سبز می شود در قامت بلنذترین سروی
که می شناسیم و عمری است برای سبزی آن نوشته ایم، خندیده ایم، رنج کشیده
ایم و باز مانده ایم
زنده ، خسته اما سبز

/ 1 نظر / 2 بازدید