معصوميت از دست رفته

دوستی گله می کرد که در روزنامه شرق مطلبی در باره ی بی اخلاقی پزشکان نوشته شده که حالا سازمان نظام پزشکی هم در برابر آنموضع گرفته و می خواهد از شرق تازه رفع توقیف شده شکایت کند و ...

مسئله این روز ها مشکل یک روز و دو روز و این فرقه و آن گروه شغلی و.. نیست . مسئله سقوط اخلاقی جامعه است در ورطه ی هولناکی که رفتارهایی از اینگونه را رقم می زند هم برای توبیخ کننده و هم برای توبیخ شونده

وقتی که خوبتر به انگیزه های زندگی افراد نگاه کنیم متوجه می شویم که معیارها تا چه حد سقوط کرده اند . به دست آوردن پول و موقعیت به هر ترتین و از هر روش چاره ای جز از دست دادن برخی از صفات انسانی که می توانست حفظمان کند نمی گذارد.کافیست چرخ کو چکی در جامعه بزنید تا بفهمید از بالاترین رده های اجتماعی تا پایین ترین آنها مشغول پشت هم اندازی و کلاهبرداری و دروغ و دغلبازی و دزدی از کاسه همسایه بغلی هستند و هیچ ککشان هم نمی گزد و خود را محق به انجام این کار می دانند . یعنی قانون جنگل که هر که توانست و دستش رسید می تواند سر هر کسی را کلاه بگذادر و به منفعت خودش اضافه کند .

خیلی وقت نمی خواهد تا بفهمید که تکه تکه چگونه معصومیت همه ما از دست رفته است و خودمان را داریم گول می زنیم . جوان هایمان را که می بینید مظهر خود پرستی و خود محوری اند و تمام دنیا را ملک طلق خودشان فرض می کنند . از خیابان و کوه و دشت گرفته ....و تازه فریاد می زنند که ما آزادی نداریم . رواج فساد و فحشاء چنان علنی و پیچیده شده است که مرز میان پاکی و ناپاکی را به کلی از بین برده

از بقال و شیر فروش و رفتگر محله بگیر تا برسد به پزشک و مهندس و معمار و...

وجدان در هیچ مرجعی خریداری ندارد . مثل یک لطیفه قدیمی شده است که گاهی باید به آن خندید . همدردی و همدلی با آنکه شکست خورده و بی پناه شده افسانه ای است که در داستان های هزار و یک شب باید آن را بخوانی .رابطه ی افراد هم که با معلوم است . کدام دوستی و برادری و همراهی؟

ادبیات ما در کتاب خانه های بزرگ تبدیل به دکوراسیون خانه ها شده اند و به جای آن ما بی ادبی هایمان را زیور شخصیت مان کرده ایم و همه هم یک دلیل بدتر از گناه داریم وقتی دیگران اینطوری اند ما چرا نباشیم ضرب المثل های فراخور شرایط هم که زیاد درست کرده ایم و داریم ؛خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو ؛!!!و این روز ها جماعت ما رنگ بدو چرک آلوده ای به خود گرفته است . واقعا با این رنگ در کدام بخش زندگی و در کجای این زندگی می خواهیم تابلوی زیبایی از ما به یادگار بماند؟

/ 2 نظر / 5 بازدید
ستاره

تابلوی سياهی که جای هيچ نگارش سفيدی نيست - بيماريها معاني گوناگوني دارند و خود گوناگونند وقتي كه مي آيند ممكن است لازم باشد آنها را درمان كرد اما اين فقط يك راه حل است ونه همة راه حل ها. از سايت شفای نورانی www.shafaa.com دیدن کنید.

مهدی

هر تمدنی سرانجام به ورطه انحطاط می افتد. تمدن ایرانی نیز در حال در غلطیدن به انحطاطی است که نظام سیاسی کنونی آن را تسریع کرده است. یادمان باشد هر ملتی سزاوار حاکمانی است که بر آنها حکم می رانند. به قول دهخدا: از ماست که بر ماست.