به نشانی هیچ کجا

چطور می توانم تو را هر روز بی هیچ خستگی دوست بدارم و هی قلبم تلپ تلپ صدا کند که یعنی پس از حضور چند ساله روز به روز، باز از همه نزدیکتری به خنده های غریب مانده من، در آستانه ی روز هایی که طرح خنده هم گناه است میان خیل آدم هایی که چنان می گریند که چهره ی خنده از لرزش دستهایشان زخم می شود.چقدر می توانم تو را دوست بدارم در آستانه ای که می لرزد هنوز دلم از اینکه مبادا نتپد قلبم از نزدیک شدنت به صدایی که گوشم می شناسد که قدم های توست در همین حوالی تعجب و شعف و دوباره که عاشقی از روز پیش بیشتر، از این همه ستاره ها که چشمک می زنند از انبوه این همه پروانه ها در گذر گاه هایی که بسته می شوند از همهمه و تکرار و ناگزیری بازگشت به پایان با جسارت آشتی در دل هایی که پشت و روی این همه زندگی زل می زنند مثل من که به تکرار زیبای تو در دست هایی که پر می شوند، خالی می مانند، لبریز می شوند ، لبریزمی شوم از امید با نگاهت که حتی مرا نمی بینند در همین دم دست روز مرگی هایی که نقب زده میان لابیرنت های روح پیچاپیچی که آیا این منم با سری این هم افکنده در برابر افتخاری که تویی در زندگی ام چنین بالا بلند؟!!!

/ 2 نظر / 11 بازدید
mehdi

اگه روزی احساس کردی ميخوای گريه کنی منو صدا کن به تو قول نميدم که تو رو بخندونم اما ميتونم باهات گريه کنم اگر روزی خستگی تو رو وادار به گريز کرد نترس که منو صدا کنی قول نميدم که ازت نخوام اين کارو نکنی اما ميتونم با تو راهی بشم اگه روزی حوصله گوش کردن به حرف کسی رو نداشتی منو صدا کن قول ميدم خيلی ساکت باشم اما..... اما اگه يه روز با من تماس گرفتی و جوابی نيومد زود بيا که منو ببينی شايد به تو محتاج باشم تنها به تو

کرگدن

صدایم از این همه فاصله دور میرسد.حالم خوش نیست. ناخوش نیستم البته. دلم تنگ است. فقط همین.