امشب حال عجیبی دارم. می خواهم از تنفر متنفر باشم اما نمی شود.دلم می
خواهد همه را دوست داشته باشم. نمی شود حتی در این صورت آنها مرا دوست
ندارند. آنها مرا به حساب زندگی نمی آورند.آنها از دلتنگی های خودشان
دلتنگند و نمی دانند چطور طی این دو سال دلتنگی آنقدر دایره روز هایم را
کوچک کرده که یادم رفته بخشش چه مزه ای می دهد. یادم رفته که زیبا بودم
زیباتر از همه آنهایی که می توانند دوست بدارند.
و تمام تنفرم از این است که باعث شدند عاشق متنفر بودن شوم. چه گناهی
بالاتر از این

تباهی معصومیتی که جایی برای ابراز پیدا نکرد.
امروز فقط بغض خودشان را دیدند.
من ساکت ماندم مثل همیشه که در سکوت رنج می کشم. نه اینکه بترسم

از این که آزارشان ندهم! چون زمانی که آدم خودش آزار دیده باشد می فهمد آزردن
دیگران در شرایطی که شاید تنها دلیل زندگی کردن می تواند کمی دوست داشتن
باشد، چه جنایتی است.
آنها رفتند در سکوت من و گلایه های الوده به بغض که هنوز ندیدند

من ماندم و صفحه کلید و...

/ 6 نظر / 5 بازدید
بهاره فریس آبادی

: (

کبوتر ارشدی

زیبا من هم هستم البته کنار صفحه کلید و تنفر و یی کاسه سرشیر...پشت الوند می بینمت [فرشته]

ایلیاد

سال نو مبارک با آرزوی سلامتی و بهترینها[گل] برای شاعره بزرگ و مهربون چند دهه اخیر که مطمئنم اسمش در کنار شاعره ای بزرگ کشورمون جاودانه خواهد شد و اونروزا من پز میدم که فلانی رفیق من بود ها آخه ناسلامتی من یه ده بیست سالی از شما کوچیکترم دیگه[نیشخند][زبان] هر کجای این دنیا هستی برات آرزوی سلامتی و خوشبختی دارم[گل]

بهمن

سلام[لبخند] سال نو مبارک[هورا] انشااله که سال خوبی داشته باشید[گل] به ما هم سر بزن[قلب] [گل][گل][گل][گل][گل]