به خودم باز می گردم در آغازی دوباره

سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد وانچه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کردگوهری کز صدف کون و مکان بیرون است طلب از گمشدگان لب دریا می‌کردمشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش کو به تایید نظر حل معما می‌کرددیدمش خرم و خندان قدح باده به دست و اندر آن آینه صد گونه تماشا می‌کردگفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم گفت آن روز که این گنبد مینا می‌کردبی دلی در همه احوال خدا با او بود او نمی‌دیدش و از دور خدا را می‌کرداین همه شعبده خویش که می‌کرد این جا سامری پیش عصا و ید بیضا می‌کردگفت آن یار کز او گشت سر دار بلند جرمش این بود که اسرار هویدا می‌کردفیض روح القدس ار باز مدد فرماید دیگران هم بکنند آن چه مسیحا می‌کرد گفتمش سلسله زلف بتان از پی چیست گفت حافظ گله‌ای از دل شیدا می‌کرد



/ 1 نظر / 7 بازدید
رضا

سلام ....من دوباره برگشتم....چقدر خوبه که دوستان همه هستند[لبخند]