پروانه و شب تاب

پروانه از کرم شب تاب که ساکت و تاریک پای شاخه ای نشسته بود پرسید: چرا نمی تابی؟

شب تاب به سنگینی سرش را بلند کرد و غمزده پرسید تابیدن من به چه دردی می خورد؟

پروانه پاسخ داد زمانی که  می تابی می شود دانست که هنوز عاشقی!

شب تاب پرسید عاشق بودن من چه فایده ای دارد؟

پروانه پاسخ داد وقتی تو عاشق باشی شب تاب های دیگر می فهمند که هنوز می شود عاشق شد.امید در آنها زنده می شود. انها هم عاشق می شوند وتا انجا که بتوانند در خشنده می تابند آنوقت فکرش را بکن یک باغ بزرگ شب تاب که عاشقانه می تابند!.

شب تاب پرسید تابیدن عاشقانه این همه شب تاب به چه دردی می خورد؟

پروانه پاسخ داد:این همه نور می تواند راه را به سمت صبح روشن  کند و این همه عشق بالهای مرا به پروازی رنگارنگ به سمت روشن ان توان می دهد.

شب تاب پرسید رسیدن تو به صبح چه فایده ای دارد؟

پروانه گفت:در نور دلپذیر صبحگاهان است که زندگی تپنده ای  که از عشق شب تاب های درخشان در بالهای خود ذخیره کرده ام دیده می شود و گل های زیادی که در باغ نمیدانند چرا باید بشکفند می فهمند که تمام این حرف ها برای این است که زندگی با دوست داشتن معنی پیدا می کند و آنوقت شور زندگی در آنها در می گیرد و غنچه می دهند وزیبا می شوند و باغ شکفته می شود و زیبایی می تواند دوباره چنان بلند آواز بخواند که تا آسمان برسد.

شب تاب سوال  دیگری نپرسید .درخشنده و بی تاب تابید و با لبخندی اندیشید: به خاطر تو، برای عاشقی ، به رنگ شکوفه های سیب و امید زندگی رنگارنگ  باغ در صبحگاهی که تو در بر بالای آن پرواز می کنی.

/ 4 نظر / 8 بازدید
وفا

خییلی عالی و احساسی بود

علیرضا جهانگیری

سلام با مقاله تمثیلی و کوتاه : "جنگل انسانی" به روز و منتظر نظرات ارزشمند شما هستم. با اجازه شما دوستان دیگر هم که این پیام را مطالعه می کنند با افتخار دعوتند ... در صورتیکه به روز کردیدخبرم بفرمایید. ارادتمند

ساناز

سلام این آدرس لینک پرسشنامه آنلاین است. اگر جواب بدید و بفرستید ممنون می شم. https://spreadsheets.google.com/viewform?formkey=dDd6YUdJWFFHZUVROWlCQ2RpdG9uQXc6MQ